برای ثبت عصویت خود در وب سایت شهر کلور و منطقه شاهرود اینجا را کلیک کنید.
به نام خداوند ایران زمین
ایرانی نژادها در چین
به كوشش سرور مهرداد
گستره نژادی و فرهنگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتا آنسوتر نیست و هم تبارهای ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی با دشواری های فراوان به زندگی خود ادامه می دهند
.از جمله اینان گروهی از باشندگان(ساکنان) ایرانی تبار پارسی گوی بخش های باختری(غربی) چین هستند.
گرچه روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی همواره بین ایران و چین وجود داشته و گاه برخوردهایی نظامی در درازای تاریخ رخ داده است اما آن چه که به آن می پردازیم زندگی گروهی از ایرانیان است که در استان
"سین کیانگ" چین زندگی می کنند. بخش باختری چین با تاجیکستان،افغانستان،کشمیر(هند و پاکستان)،قرقیزستان و قزاقستان هم مرز است و بخش سین کیانگ بیشترین مرز را با تاجیکستان و افغانستان دارد. بیشتر مردم این استان مسلمان هستند و فرهنگ و آیین های ایرانی هنوز در آنجا رواج بسیار دارد و گروهی زیادی از مردم به زبان پارسی سخن می گویند و زیر فشارهای سنگین حکومت کمونیستی دلبستگی فراوانی به فرهنگ خود داشته و تلاش زیادی برای پاسداشت آنچه از نیاکانشان به ایشان رسیده است ،دارند.آنچه که در زیر می آید چکیده ای از جستار آقای قادربایف از انستیتوی خاور شناسی آکادمی علوم روس است
.بایسته است یادآوی شود بیشتر این گزارش ها متعلق به واپسین سال های سده ی نوزدهم و آغاز سده ی بیستم می باشد و همچنین گمان می رود که حاکمیت کمونیستی چین آمارها و گزارش های دقیقی نسبت به این بخش و فرهنگ ایرانی مردمان آن سامان ارایه نمی دهد و این آمارها و گزارش ها مربوط به سال های بسیار دور است(نزدیک به سد سال پیش که روش های آمارگیری امروزی رایج نبوده و گزارشگران به صورت ابتدایی و با حدس و گمان به گردآوری داده ها پرداخته اند) .بایسته است که هم میهنان و دوست داران فرهنگ وتمدن کهن و درخشان ایران زمین با تیزنگری این نوشتار را بخوانند تا نسبت به وابستگان فرهنگی و نژادی خویش که ما پان ایرانیست ها پیاپی از آن سخن گفته و در پی نزدیکی آنها هستیم آشنا گردیده و اگر در این زمینه داده هایی دارند ما را نیز آگاه سازند.زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود
.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند.***
جمعیت ایرانی
– چینی در جمهوری خلق چین به شکل گسترده ای با اقوام پامیری شناسانده می شود. "ساری کول سام"ها، "واهان سام"ها ، "عِنیا"ها،" پاهپو"ها،"تاجیک"ها، نژادهای باستانی بومی در منطقه چین، واقع در بخش خاوری(شرقی) آسیای میانه اند.هم اکنون آنها در جنوب باختری منطقه خود مختار "سین کیانگ" در جمهوری خلق چین و در جوار کوههای "پامیر" و "تیان شان" روزگار می گذرانند. تا آنجا که پردازشِ داده های مردم شناسی،تاریخی و زبان شناسی به ما اجازه می دهد ساکنان تیره های خاوریِ نژادِ ایرانی، هزاره نخست پیش از میلاد(بیش از سه هزار سال پیش)در این بخش ساکن شده و تا سده ی چهارم هجری خورشیدی، ایرانی زبان بودند. "اُیغورها" با یورش به این بخش، زبان ترکی را به آنها تحمیل نمودند. پس از فروپاشی حکومت طایفه ای شان در "آرخون مغولستان"(سال 218 خورشیدی) مجبور به کوچ شده و در دهه های پس از فروپاشی، به این بخش یورش های سنگینی بردند.اُیغورها پس از زدوخوردها و جنگ های خونین فراوان، گروه های ایرانی را در خود حل کرده و زبان خود را به آنان تحمیل نمودند اما خود ایشان نیز با پذیرش فرهنگ و تمدن اقوم ایرانی که بسیار پیش از آنان از باشندگان(ساکنین) آنجا بودند دستخوش دگرگونی های فرهنگی و زبانی ژرفی شدند.در زمان شاهنشاهی ساسانیان مهاجرت گروهی از سُغدیان ایرانی زبان به خاور
(شرق) و چین آغاز شد، در ساحل جنوبی دریاچه "لاب نور"، در مسیر جاده ابریشم چهار شهر بنیان نهاده شد که در میان آنها شهرهای پرآوازه ی "پوتایوچِن" و"اِنگور" قرار دارد. گروه های پرجمعیت سغدی در درون چین و در پایتخت های آن "چان آنی" و "لویان" نیز بودند. تعداد زیادی از سغدیان در این کشور به قله های نیرومندی و قدرت ،دارایی و پرآوازگی رسیدند و در تاریخ فرهنگ چین زمان"یوآن" و زمان "تان"در سده های نخست تا پنجم هجری خورشیدی نفوذ درخور توجهی یافتند.در زمان چیرگی مغول های غارتگر وتمدن سوز در چین ،زبان فارسی همراه زبان های مغولی و چینی زبان رسمی چین شد.بخش سین کیانگ
- اُیغور در جمهوری خلق چین نیز خود بر اثر نفوذ آیین های ایرانی بوجود آمد زیرا در خاور جهان اسلام که این منطقه نیز بخشی از آن بود زبان فارسی نه تنها زبان فرهنگی بلکه زبان دینی نیز بود و بر زبان عربی برتری داشته و همچنان دارد و اثر آنچنان زیادی از زبان عربی در آن منطه دیده نمی شود.آثار این نفوذ بسیار آشکار است . برای نمونه بخش ضمیمه ی فرهنگ واژه های زبان اُیغور کنونی ، از زبان فارسی اقتباس شده است که انتقال دهندگان آن از گروه های غیر چینی منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور هستند."
ساری کول"ها با اصالت ایرانی، یگانه ملیت پامیری هستند که فقط در محدوده ی سرزمین چین زندگی می کرده اند. آنها در راستای رودخانه ی ساری کول (تاشکورخان) اقامت گزیدند.گزارشی از پژوهش های علمی ابتدایی درباره آنها در پایان سده ی نوزدهم میلادی به دست آمده و بر پایه این گزارش ها کار اصلی آنها کشاورزی در بلندی های کوهساران ،پرورش اسب، گاو، گوسفند، شتر و بز بوده است. امروزه تعداد آنها را تا بیش از 20.000 نفر تخمین زده اند. تاجیک ها نیز در "ساری کول" زندگی می کنند و شیعه اسماعیلی هستند.همچنین در منطقه خود مختار سین کیانگ- اُیغور بیش از 5000 "واهانس" ایرانی نژاد در همسایگی مرزهای چین و تاجیکستان و افغانستان زندگی می کنند.آنها نیز شیعه اسماعیلی اند و دامداران بلندی های کوهساران و پرورش دهندگان گوسفند هستند.بر اساس گزارش هایی از سده ی نوزدهم گروه دیگری از ایرانی زبان ها به نام"پاهپو" در کوه های جنوب باختری "کاشغاری"(کاشغَر) زندگی می کردند که آنها نیز از دیدگاه نظام زندگی به "ساری کول"ها و "واهانس"ها نزدیک اند.در آغاز سده ی بیستم میلادی تعداد آنهارا بیش از 8.000 تخمین زده اند اما هم اکنون آمار روشنی از آنها وجود ندارد."
عِنیا"ها گروه دیگر ایرانی از زبانان هستند و جمعیت بخش جنوبی "تیان- شان" و گذرگاه های "خوکان" را تشکیل می دهند که اُیغورها آنها را "آدال" سدا می زنند. شوربختانه آماری در مورد تعداد این جمعیت وجود ندارد.بنابر باورشان ،نیاکان آنها از زمانی که از ایران به آنجا کوچ کرده اند همواره به کشاورزی،باغداری،دامپروری و صنایع دستی مشغول بوده اند.گزارش هایی وجود دارد که اینان نیز خود را از فزندان شیعیان ایرانی( احتمالاً اسماعیلیه) می دانند.بر پایه گزارش های رسمی حکومت جمهوری خلق چین گروه ایرانی زبانان از نژاد تاجیک هستند
.جمعیت کلی این به اصطلاح تاجیک ها(که احتمالاً از گروه های گوناگون نژادی ایرانی هستند و حکومت کمونیستی همه آنها را تاجیک می نامد)در واپسین آمارها بیش از 60.000 نفر برشمرده شده است و در چارچوب جمهوری خلق چین خودمختاری ملی در گستره ی خودمختاری "تاشکورخان - تاجیکی" به آنها واگذار شده است.به امید یگانگی همه ی سرزمین ها، اقوام و وابستگان فرهنگی و نژادی ایران زمین
پاینده ایران
این مطلب از وبلاگ پان ایرانیست گرفته شده است.
با کمی تاخیر سال نو مبارک
این هم عیدی سال ۸۷: افشای آنچه نمی خواهند شما راجع به کلور بدانید
لینک بالا ربطی به کلور و یا شاهرود ندارد. یک خیزش وبلاگی بود که به ثمر نشست. ۱۷/۱/۸۷
|
نقل از مرکزگردشگری علمی فرهنگی دانشجویان ایران
دومين جشنواره فرهنگي و گردشگري "رغايب" همزمان با روز رغبه و نخستين جمعه ماه رجب در محل امامزاده عبدالله شهر كلور از توابع استان اردبيل برگزار شد.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني مركز گردشگري علمي – فرهنگي دانشجويان ايران(ايستا) به نقل از ايرنا؛اين جشنواره فرهنگي و آييني كه همه ساله پس از آيينهاي شب رغبه و از صبحگاه اولين جمعه ماه رجب برگزار ميشود ، داراي مراسم و آداب و رسوم خاصي است.
آيين رغايب كه به جشن آرزوها نيز موسوم است درساير مناطق آذربايجان نيز رواج دارد و به اسم "رغييب" و يا "اولوللر بايرامي" يا جشن مردگان ناميده ميشود.
اين آيين ويژه همه ساله از نخستين ساعات شامگاه پنجشنبه اول ماه رجب و با حضور بستگان بر سر مزار نزديكان و با خيرات كردن خرما و حلواي مخصوص آمرزش درگذشتگان آغاز ميشود.
مردم اين محل و آباديهاي اطراف بهمنظور برآروده شدن آرزوهاي خود در محل امامزاده عبدالله شهر كلور و در دامن باغها و چمنزارهاي دل انگيز محل گرد هم آمدند و آيينهاي رغايب سالهاي دور را بهصورت نمادين به نمايش گذاشتند.
اين آيين بنا به اقوال افراد كهنسال ازسالهاي دور و از زمان قاجار و يا شايد سالهاي دورتر در منطقه رواج داشته و در كتاب " تاريخ و جغرافي دارا- لسلطنه تبريز نوشته شاهزاده نادر ميرزا - ص "۳۰۸نيز به آن اشاره شده و آمده است: "چون پنج شنبه اول رجب رسد ، ليله الرغايب باشد.
بوميان حلوا پزند از عسل يا دوشاب، به گورستان برند و به خانههاي دوستان فرستند. اين حلوا نيز به ناچار به خانه نامزد ببايد فرستادن." سنت پخت حلوا دراين روز خاص همچون گذشته انجام ميپذيرد و هر چند كه در شيوه پخت تغييراتي حاصل شده ولي سنت زيارت اهل قبور و پخش حلواي طبخ شده بر سر مزار افراد از ديگر جنبههاي برجسته اين سنت است كه كماكان مانند گذشته مرسوم است.
مانند بسياري ديگر از سنتهاي منطقه آذربايجان در جشن رغايب نيز نامزدها همديگر را فراموش نميكنند و فرستادن حلوا در اين روز به خانه نامزدها از ضروريترين امور محسوب ميشود.
اين آيين مذهبي و محلي درشهر كلور از توابع شهرستان خلخال نسبت به ساير مناطق خطه آذربايجان پررنگ تر است و همه ساله با محوريت زنان و با اجراي مراسم خاص برگزار ميشود.
ديروز نيز زنان برگزاركننده اين آيين با اجراي حركات موزون دسته جمعي و با خواندن آواهايي از موسيقي محلي به زبان تاتي كه گويش غالب اهالي است به مشاعره و بيان احساسات خود پرداختند.
در اين رويداد فرهنگي همچنين زنان منطقه با پر كردن كاسهاي آب از چشمه زلال كنار امامزاده عبدالله و به نيت برآورده شدن آرزوهاي جوانان دم بخت دو عدد سوزن و يا سنجاق را در قطعه چوبي كوچك فرو كرده و در داخل آب كاسه انداختند.
با نزديك شدن اين دو قطعه چوب سوزن دار به هم به نشانه ازدواج زوجهاي نيت كرده فال اول جوانان را خوش يمن تلقي كرده و با كف زدن و شعرخواني خواستار تدارك عروسي و ازدواج آنها توسط خانوادههايشان شدند.
در اين آيين فرهنگي همچنين زنان ، دختران ، مردان و جوانان با پوشيدن لباسهاي نو و رنگارنگ جلوههايي از نشاط ، شادماني و گوشههايي از آيين زندگي مردمان اين خطه سرسبز ايران زمين را به نمايش گذاشتند.
در حاشيه اين جشنواره نمايشگاهي از آثار و صنايع دستي منطقه نظير وسايل سفالي، گليم ، فرش ، جاجيم ، جورابهاي پشمي دستباف ، نان و غذاهاي محلي نيز بر پا شد.
عدهاي ازاهالي محل در حاشيه اين جشنواره بر اساس نذر و نياز با پخت و توزيع آش ، حلوا و غذاهاي محلي در حق اموات خود خيرات كرده و از شركت - كنندگان طلب آمرزش كردند.
شركتكنندگان در اين جشنواره متنوع فرهنگي و گردشگري كه به مدت يك روز كامل و همراه با اجراي موسيقي و نمايش محلي برگزار شد ، روز آدينه شادي را در دامن طبيعت و باغهاي سرسبز خطه كلور خلخال سپري كردند.
مديركل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اردبيل در آيين گشايش اين جشنواره گفت: جشنواره رغايب به منظور بهرهگيري از ظرفيتهاي فرهنگي منطقه براي جذب گردشگر برگزار شده و خوشبختانه در دومين سال برگزاري موجب حضور بيشتر مردم و گردشگران در اين خطه شده است.
مسعود علويانصدر افزود: برگزاري اين جشنواره موجب تقويت مديريت منطقه در زمينه پذيرايي و ارايه خدمات به گردشگران ميشود و موجب عملي شدن سياست راهبردي همه مكاني شدن گردشگري در كشور ميشود.
وي آيين رغايب را نمادي از ظرفيتهاي بالقوه و شناخته نشده فرهنگي مناطق مختلف ايران براي توسعه گردشگري ذكر و بيان كرد: امسال با تدارك و پيش بيني برگزاري ۳۲عنوان جشنواره گردشگري در استان اردبيل معرفي جاذبهها و قابليتهاي گردگشري استان شتاب بيشتري گرفته است.
وي اضافه كرد: رغايب يك سنت مذهبي اسلامي است و برپايي آن توسط مردم خطه آذربايجان نشاندهنده عمق اعتقادات ديني و مذهبي آنها بوده و به عنوان سنتي اسلامي بسياري از فضيلتهاي نيك اسلامي را در خود جاي داده است.
قرب نود سال بود رهبر این راه (قاسم انوار)
شیخ صفی الدین اردبیلی از اجداد خاندان سلسله ایرانی و شیعه مذهب صفوی بود که درسال 650 هجری قمری متولد شده است. شیخ صفی به دین داری و پاک دامنی معروف بوده به طوری که مخالفان خاندان صفی هم وی را با این ویژگی می شناختند. شیخ صفی الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان؛ هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی الدین، تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده است.

شیخ صفی در سال 735 هجری قمری، فوت شده و آرامگاهش در نزدیکی خانقاه و محل سکونت وی است. بناهای این مجموعه، از زیباترین آثار تاریخی اسلامی ایران در عصر صفوی بوده و یکی از آثار باستانی مهم کشور به شمار می رود. این بنا در سال 735 هجری قمری توسط شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی بنا شده و در طول زمان و به ویژه در دوران حکومت صفوی مورد احترام شاهان صفوی بوده است.
این مجموعه شامل بخش های اصلی زیر است؛ مقبره شیخ صفی (گنبد الله الله)، آرامگاه شاه اسماعیل اول، عمارت چینی خانه، مسجد جنت سرا، تالار دارالحفاظ، دارالحدیث، صحن اصلی، محوطه شهیدگاه، خانقاه یا چله خانه و حیاط باغ.
گنبد الله الله بنای استوانه ای شکل است که پس از مرگ شیخ صفی بنا شد. این مقبره از داخل به شکل هشت گوش منظم است که داخل آن با نقاشی هایی از گیاهان مزین شده است. در این قسمت صندوق قبر نفیس چوبی قرار دارد که با منبت کاری، خاتم کاری و کتیبه هایی از ثلث و رقاع آراسته گردیده است.

آرامگاه شاه اسماعیل اول از بناهای بقعه کوچک تر و بسیار زیباست. وجود گنبدهای تذهیب و کتیبه های گچ بری و صندوق قبر خاتم کاری و منبت کاری، آن را به یکی از برجسته ترین دیدنی های این مکان تبدیل کرده است. از دید آنوبانینی چینی خانه از بر جسته ترین شاهکارهای معماری در قرن 11 هجری در شهر اردبیل محسوب می شود. این بنا به شکل اتاق چهار گوش و به قطر 18 متر است که گوشه های آن خوابیده و دارای چند طاق نما است. در مقرنس های توخالی گچی ایوان ها، طاق نماها و شاه نشین ها تعداد زیادی محوطه و طاق های تزئینی به شکل انواع گلدان ها، ابریق ها و ظروف رایج قرن 11 هجری تعبیه شده است. این محوطه جهت قرار دادن چینی های اهدایی به شاه عباس طراحی شده است.

البطه در چند بیت اسم از برخی اقوام امده که فکر نکنم منظور ایشان با اقوام ایرانی باشد واحتمالا منظور شاعر مهاجمان به ایران بوده.به هرحال این شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانید.
با تشکر از دوست عزیز اقای عاکف
زبان "آذری" گنج نهان است
در اندام وطن روح و روان است
کلام "آذر" ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است
به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:
زبان "آذری" ترکی نباشد
طلا را قدر، سنگ و مس نکاهد
زبان آذری غیر است از ترک
حریر است آذری ترکی بُوَد کرک!...
ز چنگیز و عرب جز آتش و خون
نشد سهم وطن الا که محزون
عرب وحشیگری از سمت اهواز
و ترکان آمدند از سمت قفقاز
پلیدی را به خاک ما رساندند
ستم بر خلق ما بسیار راندند
به خوزستان وطنسوزان نبودند
به آذربایگان ترکان نبودند
به آتشگاه،آتش کفر گردید!
از آنها غیرِ آتش، کس کجا دید؟
به هر جا که اثر بود و کتابی
به خاکستر نشانیدند حسابی
لباس میش بر تن کرد گرگان
به نام غزنوی، سلجوق یا خان
به نام آذری ترکی سرودند
به زعم خود زبان ما زدودند
خدا را شکر از تبریز و هرزند
اثرها از زبان آذری چند
به تاکستان و خلخال و به فومن
زبان آذری بگشود دامن
به رضوانشهر و ماسال و خوشابر
بسوی "هسته رو" (آستارا) رویت بیاور
به تالش در دو سوی مرز ایران
به ماسوله ،ضیابر ،غرب گیلان
نمین و عنبران،آذر دژ(تاکستان) و شال
کلور و فومن و بسیار... امثال
زبان آذری را پاس داریم
ز بیگانه بجای آن نیاریم
وفادار زبان خاک خویشیم
و از "غیر خودی بودن"پریشیم
خدایا خاک آذربایگانم
نگه دار از زوال دشمنانم
( يک حرف من )
من شاعر زبان تاتي هستم

قديم ترين آوازي که مرغ خواند، يادش نيست. بعدها بادها او را از روي درخت ها عبور داده به سرزمين هاي دوردست بردند. من هم ياد ندارم که قديم ترين شعر من کدام بود. ولي در مرگ روجا ، گاو خودمان، شعری را درحضور پدرم خواندم
پدرم فقط به من گفت: آفرین. باید تیراندازی هم یاد بگیری. و اشاره به تیر و کمان کهنه، که به دیوار آویزان بود، کرد. اما او خودش با آلات دیگر تیراندازی می کرد
بعد داستان جنگ ها و زد و خورد دلاوران و کهنه ترین یادگارها در میان قبیله. شب هایی که به دور شماله می رقصیدند. هزاران گوشه از زندگانی اقوام دیگر و سایه شتابزدگی های مردم کوه نشین، گرجی ها و دیگران، مرا تسخیر خود کرد. من نمی دانم از کدام دهلیز بیرون آمدم و چطور زنده ماندم
دوباره پهلوانان در جلوی من صف کشیدند و زندگانی گذشته در عقب سر آن ها. و حسرت های جوانی به من گفت: حرف بزن
اگر بتوانم از حرف خود به تو علاوه بر چیزهای دیگر، جوانمردی و مردانگی را نشان بدهم، هنری کرده ام و اگر نتوانم هم لااقل هنر خود را ضایع نکرده ام
مثل همه ی مردم، من حرف خود را می زنم. اگر آن ها زبان خود را مخلوط کرده اند من هم مخلوط می کنم، اما حرص دارم با کلماتی مخلوط شود که قبیله ی من دارد آن ها را فراموش می کند
من مواظب بوده ام که مثل دلباختگان قدیم سرزمین سحرانگیز باشم. نه مثل آن جادوگرها زیان برسانم، ولی مثل آن جادوگرها جذب کنم. سفر نوبه به نوبه، اگر فکر مرا عوض کرده باشد، چیزی را که قبیله من به تن من پوشانده است از تن من دور نکند
کارد را در زیر دامان خود نگاه می دارم و می گویم قوم من اینطور بوده اند. پس از آن لذت زندگانی های دیگران را به چشم تو می کشم. تیر حسد تو به من نخواهد نشست. مرد راستگو و ثابت قدم به راه خود می رود
اگر تو شاعر نباشی، بسیاری از حرف های من برای تو بی فایده خواهند بود
اگر تو شاعر باشی، دست به روی سینه ی گرم من خواهی گذاشت. من از درون قلبم به تو مردانه سلام می فرستم و از زیر اعماق سال های دراز، روشنی خود را اگر زیاد نکنم، کم نکرده و گوشه ای از اتاق ترا روشن می کنم
مرا مثل شمع روشنی بردار که می سوزم و به دیگران روشنایی می دهم
دوباره سلام من به تو ای جوان ناشناس که نمی دانم چه وقت متولد شده و مادر و پدر خود را می شناسی یا نه
نیما یوشیج
بهمن ماه 1318
برگرفته از مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج / فارسی و طبری / تدوین: سیروس طاهباز با نظارت شراگیم یوشیج / انتشارات نگاه /تهران 1371 / چاپ دوم/ صص 613 و 614
منبع:تادانه

در ادامه مطلب مقاله ای ازاقای عادل جهان ارای اورده ام.ایشان در این مقاله به نوشته های نیما وتوضیحاتش درباره زبان تاتی اشاره کرده اند
ادامه مطلب
دكتر"محمد بهرامزاده" روز يكشنبه در گفت وگو باايرناافزود: ما در زمينه ميراث معنوي پروندههاي مهمي همچون گويش "مراغي" و "تاتي" را در دست داريم كه كار بر روي آنها به اتمام رسيده و بزودي براي ثبت اقدام ميشود.
وي ادامهداد: جمعآوري نمونههاي گويشي"مراغي" نيز در زيرمجموعه پژوهشهاي مردمشناسي استان انجام ميشود و هماكنون نيز كارشناسان ميراث فرهنگي استان مشغول بازنگري مردم نگاريهاي استان هستند.
بهرامزاده اظهار داشت: علاوه بر اين دو پرونده در زمينه گويش، آيينها و مراسمي در استان قزوين وجود دارد كه قابليت ارايه براي ثبت ملي را دارا هستند، اما هنوز اولويتها براي ارائه پروندههاي استاني براي ثبت مشخص نشده است.
گفتنياست، گويشهاي"تاتي" در گستره وسيعي شامل روستاهاي قزوين،آذربايجان و اردبيل تكلم ميشود.
جالب است بدانید کسروی فقط یکی از بسیار اندیشمندانی بود که در این باره تحقیق وبرسی کرده اند.بسیاری تحقیقات در این رابطه انجام شده که مانندرساله اذری کسروی انچنان اسمشان معروف و زبانزد نیست.حال دست زمانه اینچنین مقدر کرده که کسروی بخاطر انتقاد از مذهب شیعه در این زمان محکوم به الحاد شود.اما این ارتباطی به سایر تالیفات درخشان کسروی ندارد وان اثار را کمرنگ نمیکند.البطه در اینده ای نزدیک مقاله ای در باره زندگی کسروی و نگاهی به کتاب اذری کسروی در وبلاگ منتشر میکنم تا شاید کسانی که کسروی را نمیشناسند و بدون مدرک کتاب اذری ایشان را رد میکنند به واقعیت ماجرا پی ببرند.
امروز قسمت اول فهرستی از قسمتی ازتحقیقاتی که در باب زبان پهلوی یا تاتی انجام شده میگذارم.شاید نا اگاهان با نگاهی به این منابع دریابند که تاتی یکشبه و توسط یک شخص بوجود نیامده بلکه ریشه عمیق در تاریخ ایران دارد.
این لیست به کوشش دوست گرامی اقای بابک اذرتات تهیه شده وبرای اطلاع در این وبلاگ هم منتشر میشود.در این لیست ۱۸۰ کتاب و مقاله از تاریخ کهن ایران و تاریخ معاصر در باره تات ها وزبان پهلوی معرفی شده.دوستانی که به این موضوع علاقع دارند میتوانند با مراجعه به این فهرست با مدارک تاریخی و تحقیقات در رابطه با زبان کهن ایران زمین اشنا شوند.
لازم به توضیح است این فهرست قسمت اول فهرست نام برده است
ادامه مطلب
« بخش نخست »
رسالهي «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» نوشتهي كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بيترديد يكي از ارزندهترين كارهاي او و اساسيترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبانهاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آن چه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنبالهي كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونههاي بيشتري از آن زبان از لابهلاي متنهاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجههاي محلي دور و بر، امان دهند و آنها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيشتر، موضوع را روشنتر خواهد ساخت. اما دربارهي آن چه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است...
ادامه مطلب
این مقاله زیبارا اقای ایدین فرنگی (روزنامه نگار)از سفری که به کلور داشته اند نگاشته اند.
بزرگداشت آيين رغائب در شهر وارثان زبان باستان ایران
اگر چه گراميداشت «شب رغائب» (شب اولين جمعه ماه رجب) در فرهنگ آذربايجان ريشهاي ديرينه دارد، اهالي منطقهء «شاهرود» در جنوبيترين نقطهء استان اردبيل، نخستين جمعه ماه رجب را به عنوان «رغائب» جشن ميگيرند. در اين روز، اهالي شاهرود كه بيشترشان به زبان «تاتي» (زبان باستان آذربايجان و پهلوي قديم) سخن ميگويند، در شهر «تات زبان» «كلور» (واقع در منطقهء شاهرود) در جوار امام زاده عبدا... جمع ميشوند تا يك روز تمام را با مهر و شادي كنار يكديگر بگذرانند.منطقهء سرسبز شاهرود به مركزيت شهر «كلور» كه توسط كوههايي عريان احاطه شده به علت وضع جغرافيايي خاص خود در طول تاريخ از يورش اعراب و مغولان در امان مانده و اهالي آن همچنان زبان كهن خود را حفظ كردهاند. در ورودي كلور روي يك بيلبورد چنين نوشته شده است: «به شهر كلور، مهد زبان ايران باستان خوش آمديد». جمعيت شاهرود حدود 21 هزار نفر است و اين تعداد را بايد كل جمعيت متكلمين به زبان تاتي در سراسر جهان دانست. البته لهجه هاي مختلف تاتي در «شاندرمن»، «ماسال» و «تاكستان» نيز وجود دارد. اهالي منطقه هر سال به مناسبت نخستين جمعه ماه رجب، از اولين ساعتهاي روز در شهر كلور، زير كوه «پلنگاه» در دره اي سرسبز كه رودخانهء شاهرود در آن جاري است، كنار مرقد امام زاده عبدا... جمع ميشوند و سعي ميكنند روز را با شادي و صفا به شب برسانند. «رغائب» جمع «رغيبه» و به معناي چيزهاي خوب، مرغوب و پسنديده و نيز به معناي عطايا و بخششهاي بسيار به كار رفته است. در فرهنگ شيعه شب اولين جمعه ماه رجب را رغائب ميگويند و اين باور وجود دارد كه حضرت خديجه در چنين روزي تمام اموال خود را در راه اعتلاي دين اسلام به حضرت محمد بخشيده است. آيين رغائب از سنتهاي ديرينهء شيعيان آذربايجان است كه در آن، ياد عزيزان از دست رفته با پختن انواع حلوا و غذاها و نيز با شستن قبر آنها و خواندن فاتحه گراميداشته ميشود. اما مراسم رغائب وارثان زبان باستان ايران در بين شيعيان آذربايجان بي نظير است. هر چند، عده اي از اهالي كلور از شب قبل در اطراف امام زاده اتراق ميكنند اما مراسم رغائب تات ها از 9 صبح آغاز ميشود. حرم امام زاده عبدا... كه از نوادگان موسي بن جعفر، امام هفتم شيعيان به حساب ميآيد در ميان دو كوه خشك در درهء سرسبز شاهرود و در يك قبرستان قديميقرار گرفته. دور تا دور محوطهء نسبتائ بزرگ مراسم را فروشندگان محلي غرفه بندي كرده و به فروش كالاهايشان مشغولند: لباس، پلاستيك، مواد غذايي، صنايع دستي، پوستر، پارچه، ظروف آشپزخانه، سي.دي و ... . تعدادي از اهالي هم چادر زدهاند و اطراف امام زاده شلوغ است. مردم ميگردند و زيارت ميكنند; ديد و بازديد و خريد هم بخشهاي ثابت برنامهشان است. بازي و اجراي برنامههاي شاد هم خاطرهء يك روز خوش را در ذهن شان حك ميكند. رييس شوراي شهر كلور ميگويد: «الان همهء اهالي كلور به اينجا آمده اند و مغازه اي را در شهر پيدا نميكنيد كه باز باشد. اهالي روستاهاي اطراف هم آمده اند و همه همديگر را اينجا ميبينند.» «وحيد كنعاني» ميافزايد: «مراسم رغائب در كلور از گذشته هاي دور دست اجرا ميشدهء، اما پس از پيروزي انقلاب اين مراسم متوقف شده بود. سال 1383 شوراي شهر تصميم به احياي جشن رغائب گرفت و پس از مدتها وقفه اين سومين سالي است كه آيين سنتي رغائب در كلور برگزار ميشود. شهردار كلور نيز كه عهدهدار عملياتي كردن مصوبهء شوراي شهر بوده، عقيده دارد: «جشن رغائب داراي كاركردهاي زيادي است. از آنجا كه اين جشن روحيهء همدلي و طراوت را در جامعه ايجاد ميكند، تصميم گرفتيم جشن را در سطحي گسترده اجرا كنيم. رغائب در سال اول احياي خود در سال 83 به صورت منطقهاي برگزار شد، سال بعد به آن شكل شهرستاني داديم و امسال جشن را با همكاري ادارهء كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان اردبيل به صورت استاني برگزار كرديم.» در محوطهء مراسم مرداني جوان با لباس هاي محلي و تفنگ هاي سرپر قديميجلب توجه ميكنند. «يعقوب نصيري» 23 ساله يكي از همين جوان هاست. او ميگويد: «ما اين لباس ها را به مناسبت مراسم رغائب پوشيده ايم و اسلحه ها را هم ادارهء ميراث فرهنگي به صورت امانت، امروز در اختيارمان قرار داده. ما لباس هاي محلي را در روزهاي عادي نميپوشيم و فقط در جشن ها و عروسي ها از آنها استفاده ميكنيم.» اين مردان تفنگ بر دوش كه به ظاهر شكارچيان قديميدرآمدهاند به صورت نمادين وظيفهء نظم و تامين مراسم را بر عهده دارند. «صغري صادقي» زن تات شصت ساله اي كه از سال ها پيش در مراسم رغائب شركت كرده، به زبان تركي ميگويد: «ما اينجا زيارت كرده و براي خود و فرزندان مان از امام زاده شفا ميگيريم. خريد هم ميكنيم. همه فاميل هاي مان را هم ميبينيم. پول نذري هم به امام زاده ميدهيم.» «جعفر شايگاني» فروشندهء 22 سالهاي كه در يكي از غرفهها تنقلات ميفروشد، اظهار ميكند: «ما سالي سه بار در امام زاده غرفه ميزنيم: نوروز و سيزدهبدر و رغائب. مسافرها از تالش و رشت و اردبيل و خلخال و ماسال هم به اينجا ميآيند.»گردهمآيي يك روزه تات ها در روز رغائب كه به نيت جشن انجام ميگيرد، فرصت خوبي است براي ديد و بازديد و خريد. مردم براي خريد كردن در اين روز شعف خاصي دارند. «حسين خيرخواه» نوجوان 14 سالهاي است كه از سال 83 هر سال در مراسم جشن رغائب شركت كرده. پدر و مادر تات زبان او ساكن تهران هستند و حسين امسال به تنهايي براي شركت در مراسم به كلور و به خانهء مادربزرگش آمده. او ميگويد: «رغائب جشن سنتي ماست. من هر سال به اينجا ميآيم. اينجا خيلي به من خوش ميگذرد و ميتوانم همه فاميل هاي مان را هم ببينم.» وي در برابر اين پرسش كه آيا در تهران نيز به زبان تاتي حرف ميزند يا نه، پاسخ ميدهد: «در خانه، پدر و مادرم با هم تاتي حرف ميزنند، اما من نه.» وقتي به او ميگويم كه پس با اين حساب نخواهي توانست به بچههايت تاتي ياد بدهي، با اعتماد به نفس اظهار ميكند: «چرا نميتوانم. من به بچههايم زبان تاتي را ياد خواهم داد و آنها را به اينجا خواهم آورد تا با سرزمين مان آشنا شوند.» جشن رغائب تاتها علاوه بر ديد و بازديد و خريد، بخش هاي ديگري هم دارد: احياي برخي بازي هاي محلي و قديمي، مسابقه طناب كشي و معركه گيري و راه رفتن روي طناب و اجراي نمايش و ... . روز رغائب همهء اهالي كلور و روستاهاي اطراف را ميشود در امام زاده عبدا... ديد. در كنار پيرزن ها و پيرمردهاي تاتي كه با تني ضعيف و لرزان خود را به امام زاده رسانده اند، چهرهء مهماناني كه از شهرهاي ديگر براي ديدن مراسم به اينجا آمده اند نيز جلب توجه ميكند. من در گفتوگوهايم جوانان كرمانشاهي، رشتي و اردبيلي و تهرانياي را ديدم كه براي شركت در جشن رغائب تات زبان ها، كيلومترها راه را پيموده بودند. پسر جوان 18 ساله اي كه كلاه محلي به سرگذاشته و عينكي دودي به چشم زده بود، در مورد زبان تاتي ميگويد: «من در كلور زندگي ميكنم، تاتي را هم بلدم اما به اين زبان صحبت نميكنم. چون تاتي را خوب ياد نگرفتهام، ميترسم اشتباه حرف بزنم. البته من زبان مان را دوست دارم و فكر هم نميكنم از بين برود.» «هرا احدزاده» 28 ساله، مسوول غرفهء صنايع دستي كه در غرفهاش دستمالهاي محلي، گيوه (پاتاني) و جوراب هاي دستباف (گوره) ميفروخت، در مورد لباسهاي محلي زنانه اظهار ميكند: «اين لباسها را در روزهاي عادي فقط زنان مسن ميپوشند ولي زنان جوان صرفائ در جشن ها و مراسمهاي خاص از آنها استفاده ميكنند. راه رفتن با اين لباس ها سخت است و در شهرها هم جلب توجه ميكند. گيوه و جوراب دست باف پشميهم طبق سنت هاي ما بايد در بين جهاز همه دختران باشد.» البته در محوطهء امام زاده دختران نوجوان و خردسال زيادي را هم ميشد ديد كه به شيوهء مادربزرگشان لباس محلي به تن كرده بودند.
شاهرود و كلور در انتهاييترين نقطهء جنوبي استان اردبيل و در شرايط بن بستي قرار گرفته اند. ارتباط منطقه با مركز استان اندك است و هنوز هم اكثر اردبيليها از وجود چنين منطقهاي در استانشان مطلع نيستند. همين شرايط بن بستي و تفاوت هاي زباني سبب شده كه كمتر ايراني اي از وجود وارثان زبان باستان ايران در منطقهاي دور دست در شمالغرب كشور مطلع باشد. مسوولان كلور اميدوارند برگزاري مرتب و باشكوه آيين رغائب، كلور را به تماميايرانيان معرفي كند و به همين نيت وقتي از رييس شوراي شهر كلور ميخواهم به زبان تاتي چيزي براي من بنويسد، او اين جمله را انتخاب ميكند: «خدا شمه پشت و پناه ببو... سال بعد شمه هنيه در اينجا بينم.»
۲

بي شك تالشان و تات ها يگانه پاسداران گويش باستاني ايران زمين بودند واين گويش پاك را با تمام سختي ها ورنج هايي كه بر اين مردم رفته حفظ كرده اند تا به دنيا ثابت كنند ايران كشور بي همتايي است و مردمانش هرگز گذشته و تاريخ پر بار خود را فراموش نخواهند كرد و سينه به سينه به ايندگان وفرزندان خويش انتقال خواهند داد تا تاريخ و فرهنگ اصيل ايراني زنده بماند.
مدتي است عده اي از فريب خوردگان ودشمنان ايران زمين ونوكران اجانب با پخش شايعاتي ادعا ميكنند تات ها و تالش ها بوميان اصلي اين مناطق نبوده اند وتوسط حكومت ها به اين مناطق كوچ داده شده اند.كور دلاني كه براي خوشنودي اربابان خارجي شان به فرهنگ و ادب و هنر و گذشته اين منطقه دست درازي ميكنند تا شايد بتوانند خدشه اي به اين فرهنگ غني وارد سازند.زهي خيال باطل!مردمان اين سرزمين با پيشينه درخشان خود و با داشتن هزاران مدرك و عدله معتبر ثابت كرده اند اين منطقه متعلق به تات ها و تالش ها بوده هست و تا هميشه تاريخ خواهد بود.
بي شك خوانندگان اين وبلاگ و تمامي تات ها و تالش ها استاد علي عبدلي كلور را نيك ميشناسند.
جناب عبدلي يك تات زبان زاده كلور هستند كه مقيم استان گيلان و شهر رضوان شهر هستند.محققي كه سالهاست تلاش ميكند فرهنگ تالشي و تاتي را به مردمان ايران معرفي نمايد.بي شك نام كتاب هايي كه ايشان در رابطه با اين فرهنگ بزرگ نگاشته اند به گوش شما رسيده و يا اين كتاب ها را خوانده ايد.همچنين ايشان با راه اندازي چندين سايت و وبلاگ در اينترنت موجبات اشنايي بيشتر مردم با فرهنگ و گويش پهلوي بوجود اورده اند
يكي از اين سايت ها تار نماي پايگاه تالش پژوهي علي عبدلي است.
امروز وقتي اين سايت را ميخواندم به نكته اي بر خوردم.مطلبي كه بار ها در سايت ايشان ديده بودم ولي به ان توجه نكرده بودم.
نقل قول از سايت ايشان:
در حالي كه به علت انجام نگرفتن پژوهش هاي باستان شناسي كافي در تالش ، ادعا مي شود كه تالشان در زمان باستان خط و كتابت نداشته اند ، از چند سال پيش تاكنون آثاري در اين منطقه به دست آمده است كه چنان ادعا هايي را قطعاً رد مي كند . از جمله آن آثار تصوير كتيبه هاي نا خوانده اي است كه در اختيار اين سايت قرار دارد


اين كتيبه ها كه عكس هايشان را مشاهده ميفرماييد به خط ميخي و به خطي ديگر نوشته شده كه براي بنده اشنا نيست.ليكن انچه مسلم است اين كتيبه ها به خط بايغوري يا اويغوري كه برخي خارجي ها در چند سال اخير ادعا ميكنند در اين منطقه رايج بوده نيست.اين سند ديگري بر رد ادعاي زياده خواهان و خواستاران تجزيه ايران عزيز است.
اين كتيبه ها وساير اثار باستاني كه در اين مناطق يافت شده نشانگر گذشته پر افتخار وپيشينه فرهنگي مردمان اين سرزمين است.
يادم مي ايد يكي از نوكران اجنبي با نام مستعار( التاي )در يك كامننت برايم نوشته بود:
تو غلت ميكني ميگي تاتها آريايي هستند!!
تاتها تورك هستند كه زبانشان در دوران پهلوي هاي بيشرف عوض شده!!!!
كمي تاريخ بخوان بيسواد 
حال در جواب بايد به ايشان بگويم اقاي التاي شما غلط ميكنيد كه چنين حرفهاي بي ربطي ميزنيد بدون اينكه كوچكترين اگاهي از گذشته اين سرزمين داشته باشيد.حتي نميدانند كه نمونه هاي فراواني از ادبيات تاتي و تالشي در زمان قاجار وحتي صفويه در حال حاظر موجود است كه ثابت ميكند نه در زمان حكومت پهلوي و نه در هيچ زمان ديگري زبان اين مردم تغيير نكرده.بلكه سرافرازانه بايد گفت اين مردمان از زبان و فرهنگ خود پايداري كرده اند و انرا پاس داشته اند.
تات ها و تالش ها پهلو زبان بوده اند هستند و خواهند ماند!
اصل تصاوير و خبر مربوط به ان در سايت پايگاه تالش پژوهي علي عبدلي موجود است
اما جاي تاسف دارد كه بگويم هر ساله مقادير زيادي از اين كتيبه ها و اثار باستاني و اسناد فرهنگي اين مردمان بدست عده اي بي خرد در بازار مكاره بدست سودا گران وقاچاقچيان تاريخ سپرده ميشود تا راهي موزه هاي معتبر يا كلكسيون هاي خارجي شود بدون اينكه كوچكترين نامي از محل كشف اين اشيا ذكر شود.
مناطق تالش و خلخال براستي بهشت قاچاقچيان اشياي عتيقه پيش و پس از اسلام شده است.اي كاش دولت ايران با حمايت وخريد عادلانه اين اشيا از يابندگان و تحقيقات باستان شناسي مانع خروج اين اشيابي نظير ار ايران ميشد!
سجاد نظری دوست و همشهری فرهیخته تات زبان وبلاگی دارد که در ان اشعار بسیار زیبایی به تاتی و فارسی نگاشته است.
نام وبلاگ آوای ورازشت است.سجاد نظری در باره این وبلاگ و اهدافش میگوید:
نمی دونم از کجا باید شروع کنم فقط اینو بگم که خودمو در این حد نمیدونم که به عنوان یه شاعرحرفه ای بخوام پیش اساتید حرفی برای گفتن داشته باشم. راه اندازی این وبلاگم –البته اگر دوامی داشته باشه- بیشتر به پیشنهاد دوستان بود. هدفمم این بود که فقط اشعار محلی به زبان تاتی- چه اشعار خودم و چه دیگران- رو تو وبلاگ بذارم و بیشترم به خاطر پاسداری از این گویش محلی که تا حدودی متاسفانه به فراموشی سپرده شده. اما بعد به این نتیجه رسیدم که حالا که قراره سر دوستان رو درد بیارم یکدفعه کامل و جامع این کارو کنم که خوب بهتره. به هر حال شعر چه فارسی و چه تاتی شعره و من عاشق هر دوشون. دست همه اساتید و دوستان رو می بوسم و از نقد و نظراتشون –اگر لیاقت داشته باشم- بهره مند خواهم شد.
اگر عمری باشه انشاالله
لینک وبلاگ ایشان در لیست پیوند های وبلاگ کلور موجود است.
با ارزوی پیروزی و بهروزی برای ایشان.
چند دو بیتی از سجاد نظری:
شَبان شنبهَ شَبِ ای دل اسیریم
اسیر ِ یار ِ بی مهر ِ عزیزیم
یارم هَندهَ که چون آلالهَ مانِه
به هر گُل آرسم از سَر به زیریم
دلا از دست تِه دیوانَه بومَه
اسیرِ ساقی و میخانَه بومَه
مَکَه فیکری که انجامِش مَشام دان
چَکیسه دل به کنج خانه بومَه
مقدمه كتاب با متن زير اغاز ميشود
ضربالمثل قديمي «باش سيز بورك اولمز ، تات سيز تورك» را شنيدهايم. به راستي اين دو چهرابطهاي باهم دارند. رابطه ترك و تات به چه زماني ميرسد وچرا مانند كلاه و سر لازم و ملزوم يكديگر خوانده شدهاند؟.
اگر تركان، قوم و ملت مشهوري هستند كه اكنون دربخشي از آسيا پراكندهاند، تاتها كيستند كه نامشان همه جاهمراه ترك است و سايه به سايه ي نام ترك وارد اسناد ومنابع تاريخ ايران شده است؟ آيا در زمانهاي كهن، هنگاميكه هنوز تركان در سرزمين اجدادي خود واقع در دامنههايجنوبي رشته كوههاي آلتاي به سر ميبردند با تات آشنابودند و يا در زمانهاي بعد كه دامنه تهاجم و مهاجرتهايخود را به سوي غرب و خاك ايران گسترش دادند، با مردميكه «تات» ناميده ميشدند، ارتباط برقرار كردند و مانند كلاهو سر لازم و ملزوم همديگر شدند .
بنا به برخي روايات اگر تات نامي است كه تركان بر ايرانيزبانان نهادهاند، پس چرا اهالي افغانستان و تاجيكستانكنوني كه از دير باز همسايه تركان بودند، تات خواندهنشدهاند. آيا واقعا" تات و تاجيك و تازيك برساخته از يكماده لغوي و داراي يك معني هستند ؟
و دهها پرسش ديگر كهسعي خواهد شد براي آن ها پاسخي مستند و علمي پيدا شود.
اميدوارم به زودي شاهد انتشار اين كتاب ارزشمند باشيم تا بهتر خود و زبان پدريمان را بشناسيم.
نكته:علي عبدلي تاليفات زيادي در باره تات ها و تالش ها دارد.تا جايي كه بنده خبر دارم بخاطر تحقيقات ايشان از سوي يكي از دانشگاه هاي شوروي دكترا اعطا شده.
به جرات ميتوانم بگويم علي عبدلي يك تنه بار سنگين شناساندن فرهنگ ما را به جهان و حتي خودمان به دوش ميكشد.ايشان با داشتن چندين كتاب و مقاله مهمترين سهم را در شناساندن تات ها در تاريخ معاصردارد.
ايا وقت ان نرسيده حد اقل يك تقدير از اين نويسنده و متفكر بزرگ انجام پذيرد؟
سايت اقاي علي عبدلي را حتما ببينيد
توضیح:مقاله زیر را شخصی با نام مستعار (تات یهود)در بخش کامننت وبلاگ نوشته اند و صحت این نظریه مورد تایید مدیر وبلاگ کلور نمیباشد وصرفا جهت بحث در این مورد به این گفتار انتقال یافته.
قبل از اسلام یهودی ها در مناطقی که اکنون تاتها هستند پراکنده شده بودند از اذربایجان تا خراسان قسمتهایی از افغانستان امروزی هم یهودیه نام داشت به انها عربهای شرقی هم می گفتند حتی هم اکنون نیز عده زیادی از تاتها به دین نیاکان خود یهودی باقی مانده اند احتمالا تاتها یکی از طوایف گمشده یهود هستند همان طور که پشتونها تاجیکها بلوچها و کردها سندی ها کشمیری ها هم احتمالا یهودیهای ایرانی شده باشند و مربوط به همان طوایف گم شده یهود باشند البته این اقوام را جز عربها هم به حساب اورده اند ولی به احتمال زیاد یهودی هستند چون قبل از اسلام به یهودی ها عربهای شرقی هم می گفتند بلوچها و پشتونها و کشمیری ها نمادی همانند یهودی ها دارند تاجیک و تات هم به غیر ایرانی هایی که در نزد ایرانیان پرورش یافته اند گفته می شود دی ان ا کردها هم نشان داده که اریایی نیستند تمام این اقوام ذکر شده سامی نژاد هستند که با ایرانیان در امیخته اند و زبانشان ایرانی شده تاتها یکی از اقوام تشکیل دهنده اذربایجانیها هستند قسمتهایی از اتفاقات تورات هم در اذربایجان اتفاق افتاده.تاتها همان یهودی های مسلمان و فارس شده هستند اکثر تاتها سید هستند البته در ایران دو نوع سید داریم سیدهایی که از نسل پیامبر و امامان هستند و در حقیقت عرب هستند و سیدهایی که یهودی بودند و مسلمان شده اند مثل تاتها
۱.
اين مطلب را در ويكي پديا خواندم.براي اگاهي بيشتر به ويكي پديا مراجعه كنيد.
تاتهای کلیمی مذهب که خود را «داغ جوودی» یعنی یهودیهای کوهستانی مینامند و اکثرا در داغستان ساکن هستند.
در این مساله که عده ای از تات ها در قفقاز از ایین یهودی پیروی میکنند شکی نیست.اما مساله ای که فکر من رو به خود مشغول کرده این کامننت اقای یهودی است.با دقت بخوانید
لازم به توضیح دوباره است هیچکدام از نظریات ایشان مورد تایید بنده(مهدی جم پور)نمیباشد!
من به همزبانان تاتی خودم توصیه می کنم واقع بین باشند و گول نخورند تاتها اریایی نیستند بلکه یهودی هستند اگر تاریخ را مطالعه کنید به راحتی به این مساله پی خواهید برد زبان تاتها در زمان ساسانیان به زور به فارسی تغییر یافته است همانند زبان کردها تالشها و بلوچها بنابراین ما نباید بیخودی خود را قاطی دعواهای ترکها و فارسها بکنیم بلکه باید هویت خودمان را نگهداریم همانطور که اجدادمان به خاطر این امر زحمات بسیار کشیده اند فارسها تهران قزوین رودهن بومهن کرج را که شهرهایی کاملا تات نشین بوده اند و حتی معنی اسم این شهرها هم فقط در زبان تاتی وجود دارد غصب کرده اندحتی از نامگذاری تاتستان بر روی تاکستان وحشت داشتند ما تاتها هرگز فارس نبوده و نیستیم بلکه ما هم از فرزندان اسراییل هستیم و حتی بیشتر از فارسها در ایران سابقه سکونت داریم
بنده احتمال میدهم ایشان یکی از علاقمندان و سر سپردگان اقای پورپیرار نویسنده جنجالی است که با نظریات بی پایه و اساسی که میدهند قصد تحریف تاریخ ئو فرهنگ ایران را دارند.
این نظریات نشات گرفته از ذهن ایشان است.شاید هم تات یهود خود اقای پورپیرار باشند که قصد دارند یکشبه برای تات ها و تالش ها هم تاریخی جدید بنگارند.
اگر تات ها یهودی بودند چرا در کلور و دیگر مناطق تات نشین تا کنون کوچکترین اثری از یهودی بودن این قوم(تات)یافت نشده؟چرا یهودیانی که
